پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نسل سوم و آينده انقلاب اسلامى - مظاهری سیف حمید رضا
نسل سوم و آينده انقلاب اسلامى
مظاهری سیف حمید رضا
مقدمه
انقلاب اسلامى ايران ثمره حركت آزادى خواهانه و اسلام گرايانه مردم مسلمان ايران بود كه ابهت استكبار را شكست و نظر جهانيان ر ا به خود جلب كرد .عظمت اين انقلاب بزرگ ؛پرسش از آينده آن را اهميت مىبخشد ؛پرسش از آينده انقلاب بدين معنا است كه آيا اين انقلاب به اهداف خود رسيد؟ اگر چنين است اين اهداف چه آثارى در پى خواهد داشت ؟و اگر كامياب نبوده آيا در آينده توفيق خواهد يافت ؟و با توجه به وضع موجود ،چه آينده اى در انتظار انقلاب اسلامى ايران است ؟
با شناخت اهداف و آرمانها و همچنين وضع موجود و چالشهاى فرا روى اهداف انقلاب مىتوانيم پاسخ اين پرسش را دريابيم.
اهداف انقلاب
انقلاب اسلامى ايران حركتى بود كه به دعوت عارفى فقيه آغاز شد و به رهبرى او ادامه يافت و هدف آن تحول زندگى انسانها در همهٌ ابعاد بود ؛در حقيقت، ماهيت انقلاب ،گذر از حيات طبيعى به حيات طيبه بود .
حيات طبييعى آنگاه روى مىنمايد كه انسان در دام توهم و توحش گرفتار آيد و به سرگرمى با موهومات و بازى با موجودات فريفته شود ؛در اين شرايط بى نهايت طلبى وظرفيت نامحدود آدمى از هوسها برخاسته و ارادهٌ انسان به موهومات وموجودات معطوف مىشود.
حيات طبيعى به دو صورت مكملى سلطه گرانه و سلطه پذيرانه تحقق مىيابد؛ زيرا در اين شرايط بى نهايت طلبى عدهٌ كمى كه در موضع قدرت قرار مىگيرند ، به تصاحب و تسلط بر همه چيز حتى انسانها تعلق مىگيرد؛ اين گروه براى حفظ حيات طبيعى سلطه گرانه خود مردم را در وضعيت حيات طبيعى سلطه پذير قرار داده، با پندارپردازى از طريق ترويج ترس ،ترس،خرافات و عقايد باطل، حيات طبيعى را تداوم مىبخشد.
در مقابل حيات طيبه ،يعنى زندگى پاك و پيراسته كه بر اساس ايمان به خداوند قادر يكتا و عمل صالح استوار است،١ رشتهٌ اوهام را مىبرد و پرده پندار سلطه پذيرى را مىدرد و به استكبار و سلطه گرى "نه" مىگويد ؛ زيرا تنها قدرت و حكومت خداوند را پذيرفته و در حدود شريعت ، زندگى انسان را سامان ميدهد.
انقلاب اسلامىقيام لله بود امام همواره مىفرمود ؛
"مهم انگيزه الهى است كه همه چيز به خدا بر مىگردد."٢
تمام تلاش امام براى كنار زدن حجابهاى معرفت حق ؛تربيت و تزكيه جامعه بود تا با پيدايش ايمان و عمل صالح حيات طيبه تحقق يابد.
اگر نهضت امام خمينى و مردم ايران به سوى رفع ظلم و براندازى اساس استكبار و كفر پيش رفت ، به اين علت بود كه پندارپردازى و سلطهگرى مستكبران را نپذيرفت و حجابهاى ايمان و موانع معرفت حق تعالى را كنار زد؛ وقتى انسان از راه خودشناسى به خدا شناسى برسد٣و از زير سلطهٌ هوسها و شيطان درون ،بيرون آيد ، به منبع عزت و قداست نگريسته و پيوسته است٤و به سلطه ٌشياطين بيرونى گردن نمىنهد و حسينى زيستن را بر مىگزيند ؛ زيرا سلوك حسينى آيين انسانيت و آزادگى است .
"اگر انسان پيدا شد ،زير بار زور نمىرود ... انسان براى خدا كار مىكند و براى خداست ؛ زندگى اش براى خداست و مردنش براى خداست."٥
لازمهٌ عرفان راستين و ايمان الهى كه اساس حيات طيبه و غايت آفرينش انسان ، عدالت اجتماعى به تمام معناست. امام به مردم آموخت كه اگر در پى عرفان و كمال هستيد ، بايد با ستم و استكبار بستزيد و زنجير استضعاف را فرو افكنيد. همه انبيا براى رساندن انسان به معرفت ، از راه تربيت و تزكيه آدميان آمدند و با پيشوايان كفر مبارزه كردند زيرا تزكيه انسان كه موجودى اجتماعى است بايد در دو ساحت فردىو اجتماعى صورت گيرد. مستكبرانى كه با انباشتن منابع مادى آخور خود را فربه مىسازند و براى آنها مهم نيست مردمان در فقر و ضعف چه مىكنند بلكه تنها ثروت و قدرت را مىبينند و مىخواهند، براى رسيدن به كاميابى ظالمانهٌ خود مردم را از عرفان حق تعالى و در نتيجه هويت انسانى خود بيگانه مىسازند و در اين ظلمات جهل آنها را به هوسها و هرج و مرجها و ترسها و انواع پندارها سرگرم مىسازند.
پس هدف انقلاب اسلامى تحول حيات طبيعى به حيات طيبه بود ؛يعنى تحرك مردم از جهل و ستم پذيرى به سوى عدل و عرفان كه اركان حيات طيبه هستند. بى ترديد عدالت اجتماعى و اهداف سياسىانقلاب در راستاى يگانه خواسته اصيل انسان ؛ يعنى عرفان حق بوده است. امام خمينى مىفرمود :
"اين نهضت يك تحولاتى آورده است كه آن تحولات روحى انسانى در نظر من بسيار اهميتش بيشتر از اين پيروزى در مقابل شاه سابق و قدرتهاى بزرگ است ."٦
"سازندگى روحى مقدم بر سازندگى ها است ؛جهاد سازندگى از خود افراد بايد شروع شود و خودشان را بسازند وبا شيطان باطنى جهاد منشاٌ جهادهايى است كه بعد واقع مىشود."٧
بنابرين ، انقلاب اسلامى حركت بود از حيات طبيعى به سوى حيات طيبه ؛ و هدف آن رسيدن به زندگى پاكى است كه ساحت معنوى هستى و حيات انسان را به فروغ معرفت روشن ساخته و عرصه مادىزندگى را به زيور عدالت مىآرايد.
راهكارهاى تداوم حيات طبيعى و حفظ سلطه
نيروى استكبار همواره براى حفظ سلطه گرى خود و برپايى خيمه حيات طبيعى ، انسانها را به بازى با اوهام و هوسها سرگرم مىكنند تا از خواست خداوند غافل و منحرف شده و به واسطه خدا فراموشى به خود فراموشى برسند و با از دست دادن هويت و حيثيت انسانى و معنوى خويش بردگى و بندگى مستكبران را بر مىتابند. معمولاً در اين وضعيت بى هويتى و ظالمانه، فشار و رنج و ناكامى حاصل از اين پندارپردازيها افزايش پيدا مىكند و گرايش فطرى انسانها به معرفت، حقيقت، عدالت و سعادت، جهاد مصلحانه صالحان و رسالت رسولان حق را معنى دار كرده، به نتيجه مىرساند. البته تا وقتى كه مردمان به خود نيايند و مايل به تغيير شرايط حيات طبيعى نشوند روزنهاى گشوده نشده و دستى براى يارى برنمىآيد.
امورى كه دست مايه پندارپردازى مستكبران و سلطه گران در حيات طبيعى قرار مىگيرد عبارتند از:
١. از مواردى كه در طول تاريخ حيات طبيعى بشر مورد پندارپردازى و سرگرمى سلطه پذيرى انسان بوده است ،ترويج ابتذال و تحريك شهوات و هوسبازى كردن مردم است . چنين مردمان خام و خمودى،جراٌت وجسارت جنبش و جهاد عليه سلطه گران و ستمگران را نخواهند داشت . در زمان محمد شاه اين راهبرد اجرا مىشد . مستكبران و ايادى داخلى آنها از هيچ تلاشى براى رواج هوسبازى و بى بندو بارى فروگذار نكردند:
"اينها مىخواستند كه هر قوه اى كه احتمال بدهند در مقابل اجانب و اربابها مىآيند و هر فكرى را كه احتمال بدهند كه اين فكر در مقابل آنهاست ،اگر بتواند ،فكر را از آنها بگيرند.
فكر را چگونه بگيرند ؟با اعتياد به مشروبات ،با اعتياد به هروئين و امثال اين مخدرات كه فكر انسان را مىگيرد ، انسان را از ميان تهى مىكند و مراكز فحشايى كه سرتاسر مملكت بود. مراكز فسادى كه سرتاسر مملكت بود ،اين هم جوانها را مشغول به امور شهوانى مىكردند ،كه بكلى افكار را از دستشان مىگرفت .اين برنامه اى بود كه روى يك حساب دقيق اين كارها انجام مىگرفت."٨
اين حربهٌ استكبار امروز هم در كار است و اگر شور و عطش عدالت خواهى و معرفت جويى از بين مردم به ويژه جوانان رخت بربندد آينده اى بدتر از گذشته در انتظارمان خواهند بود.
٢. يكى ديگر از حوزه هاى پندارپردازى اصحاب اراده قدرت ،تنيدن تار اوهام و اعمال بى محتوا و بى معرفتى است كه با نام دين ارائه مىگردد و انديشه و اراده مردم را درك بىعدالتى و درگيرى با آن ناتوان مىسازد. وقتى علماى دربار مستكبران، مفسر دين شوند به محافظه كارى و توجيه وضع ناعادلانه حيات طبيعى مىپردازند؛ آن دين حتى اگر اسلام باشد با اين همه ابعاد عميق و اصيل اجتماعى و عدالت خواهانه ، باز هم اسلام سلطنتى و اسلام آمريكايى و اسلام استكبارى خواهد بود. انتقادات حضرت امام از محدود كردن دين و محصور شدن متدينين در احكام عبادى و فردى و غفلت از احكام و ابعاد سياسىو اجتماعى دين اسلام به همين جهت بوده است. ايشان به مورخان مىفرمايد:
"شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم ،عليه ظلم وبيداد ،تحجر و واپس گرايى قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدى را جايگزين تفكر اسلام سرمايه دارى ،اسلام التقاط ودر يك كلمه اسلام آمريكايى كردند ."٩
در نظر روشن بينان ابهامى نيست كه از غائله تكثرگرايى دينى قرار است چنين اسلامى بيرون بيايد و صدا البته بايد مراقب بود كه سردمداران قدرت در داخل كشور نيز به چنين اسلامى رو نياورند؛ اسلام محافظه كارى كه تنها خاصيت سياسى و اجتماعىاش توجيه قدرت آنان باشد و از عدالت خواهى و معرفت و تهذيب تهى گردد. اگر بىعدالتى رواج يابد و مردم و روحانيت انقلابى در مقابل آن سكوت كسانىپيدا مىشوند كه اسلام استكبارى را قرائت كرده و بىعدالتى را جامه حقانيت مىپوشانند؛ چنان كه رهبر انقلاب آيت الله خامنهاى فرمودند : "محافظهكارى قتلگاه انقلاب است."١٠
٣. همه فرعونهاى تاريخ حيات طبيعى انسان ايجاد ترس و وحشت را به عنوان حياتى ترين حربهٌ سلطهگرى خود مورد استفاده قراردادهاند. امروز بويژه اين راهبرد مورد توجه استكبار جهانى قرار گرفته است. تهديدات آمريكا عليه ايران فقط براى به استضعاف كشيدن اين ملت سرفراز است. و بنابر نظريه روانى برناردلوين١١ به نظر نمىرسد در پس اين تهديدات پر سر و صدا جرأت حمله وجود داشته باشد.
٤. آخرين ابزار سلطهگرى كه با تحكيم شالودههاى مدرنيته به طور مؤثرى به كار گرفته شد، اوهام نظام يافته و ظاهراً معقولى به نام دانش است. از مهمترين پندارپردازيهاى استكبار در عصر دانش، علومى است كه در مراكز پژوهشى و علمى وابسته به سرمايه دارى توليد مىشود و غايتى غير از توجيه و مشروعيت دادن به سلطهگرى آنان ندارد.١٢ دانش اين روزگار بيمار است به ويژه در حوزه علوم انسانى و علوم اجتماعى. كسانى كه از پس پندارهاى پوچ اما فريبنده اين علوم به حيات بشر مىنگرند به ويژه آنان كه ناآگاهانه به اميد يافتن دانهاى، در دام اين اوهام افتادهاند بايد چشمهاى خود را بشويند و بگشايند و جور ديگرى بنگرند و بينديشند.
امروز از سويى فلسفه سياسى اجتماعى ليبرال دموكراسى توجيه مىشود، از سوى ديگر با طرح تئوريهاى كثرتگرايانه در حوزه معرفت دينى، فلسفه و فقه سياسى اجتماعى اسلام را به تزلزل و زوال مىكشند و اين همه نيست مگر نيرنگ استكبار براى بازيابى سلطه از دست رفته. اين امر سه راهبرد مقابله را مىطلبد: روشنفكرى متدينانه نخبگان علمى، هوشيارى واستقامت مردم و عملكرد عدالت جويانه مسئولان.
نيروى استكبار
نيروى استكبار كه ملت را به استضعاف مىكشيد دربار و دولت ايران در زمان حكومت پهلوى نبود، بلكه حكومت وابسته پهلوى خود، بخشى از پروژه استضعاف ملت ايران بود، اما به علت اين كه خود را به نيروى استكبار جهانى نزديك كرده و از مردم فاصله مىگرفت، در جهبه مستكبران و از اصحاب اراده قدرت به شمار رفت و با خشم و خروش انقلابى مردم مواجه شد.
بنابراين نيروى استكبارى كه مردم با آن سر ستيز و ناسازگارى داشتند، سلطه فراگير شيطان بزرگ و استكبار جهانى آمريكا بود؛ بدين جهت حضرت امام تسخير لانهٌ جاسوسى آمريكا در ايران را انقلاب دوم ناميده و در محرم ١٣٥٨ در مورد آمريكا فرمودند:
"اين ماه محرم با ماه محرم سابق فرقها دارد ،از جمله فرقها اين است كه ما در ماه محرم سابق با دستگاه ستمكار پهلوى مواجه بوديم ،چون دستگاه شاخه اى از فساد امالفساد بود و در اين ماه ،در اين ماه محرم مواجه هستيم با امالفساد....."١٣
بنابراين ،در حقيقت، انقلاب اسلامى با براندازى حكومت پهلوى به پايان نرسيده، بلكه بيدارى مستضعفان جهان و براندازى استكبار جهانى كه در حكومت آمريكا تبلور يافته، به منظور رساندن همه انسانها به معرفت الهى علت و هدف نهايى انقلاب اسلامى است، كه مساوى با قيام حضرت قائم آل محمد مىباشد .
افزون بر اين، هدف نهايى كه هنوز حاصل نشده است، منافع و نيروى وسيع استكبار جهانى هنوز در كار است تا همين مقدار از كاميابى انقلاب را نيز تباه سازد و اين بار ديگر به استضعاف در آوردن مردم اكتفا نخواهد كرد و ريشه بينش معنوى دينى كه انقلاب را ايجاد كرد هدف گرفته است؛ راهبرد اساسى آمريكا در اين ماجرا ايجاد نظام دروغين ليبرال دموكراسى به سبك سياسى غرب در ايران است.
برنامه آينده استكبار جهانى
از مهترين مسائلى كه در تحليل و تحقيق آينده انقلاب شايان توجه است، طرح استكبار براى آينده مىباشد، كه با ملاحظه منافع خود و تجربهاى كه از كاركرد انحرافى منورالفكرى در انقلاب مشروطه داشت، از اين جريان فكرى و سياسى، حمايتى همه جانبه به عمل آورد و از هيچ كوششى براى حذف اسلام از نظام سياسى ايران فروگذار نمىكند و حربههاى اقتصادى، سياسى، نظامى و فرهنگى را به كار مىگيرد تا اسلام را در عرصه سياسى و اجتماعى ناتوان و ناكارآمد نشان دهد و اميدوار است تا حكومتى وابسته را جايگزين الگوى سياسى اسلام سازد.
امروزه متاٌسفانه شاهد هستيم كه بعضى آگاهانه در تاٌمين و تحقق اين مطلوب استكبار جهانى كوشش علمى وتئوريك انجام مىدهند و برخى ديگر با غير اسلامى عمل كردن و بىعدالتى، عملاً مؤيدات موهومىرا در اين جهت پديد مىآورند.
اگر مردم هر چه بيشتر به معرفتجويى و عدالتطلبى روى آورند و جان و جامعه خويش را از جهل و جور پاك سازند، هيچ قدرت استكبارى بدون داشتن پايگاه در درون اين جامعه، به آن تعرض نخواهد كرد و در صورتى كه مردم، راه معرفتجويى و عدالتخواهى را حسينوار نپويند در تندباد تهديدهاى استكبار، ساده لوحان بى جرأت سردمدار سلطه پذيرى خواهند شد و وضعى به مراتب بدتر از گذشته را در پيش خواهيم داشت. بنابراين، تداوم و تعالى به تودههاى ملت كه همان مستضعفان رسته از بند و مغضوب ابر قدرتها هستند وابسته است. چنان كه حضرت امام فرمودند:
"پايه هاى تاريخ انقلاب اسلامى ما چون خود انقلاب بر دوش پا برهنگان مغضوب قدرتها و ابر قدرتها است."١٤
مجاهدان
حضرت امام با تكيه بر گرايشهاى عميق فطرى مردم ،هوشمندى سياسى در استفاده از فرصتها، اخلاص، خداخواهى و هدايت امام خمينى.مردم به سبيل الله در بسيج ملت مستضعف ايران توفيق يافت و با امدادهاى غيبى، مردم را به مقام مجاهدان جوياى حيات طيبه رساند و خط سوم مجاهدان را ميان مستكبران و مستضعفان كشيد تحول حيات طيبه تحول طبقه مستضعف به مجاهد است مستضعفان كسانىهستند كه در ناتوانى و نادانى سلطه مستكبران را مىپذيرند و مجاهدان با توجه به خداوند و هويت انسانى خويش و توكل بر قادر متعال براى براندازى استكبار مىكوشند.
در فرايند بسيج مردم و انقلاب اسلامى كه با هدف عدالت و معرفت انجام شد، عدهاى اين اهداف و ارزشها را به طور كامل درك كردند، بعضى ديگر فقط رسيدن به عدالت را فهميدند و گروهى نيز چون مخالفت با شاه و مشاركت در مبارزه انقلابى تبديل به يك هنجار عمومى شده بود، در سيل خروشان انقلاب جوشيديد.
پس از انقلاب تا پايان جنگ تقريباً همين ارزشها هر چند كه براى همه به طور كامل درونى نشده بود به عنوان شاخصهاى انسجام ملى به علت وجود دشمن مشترك خارجى، حفظ شد، اما پس از آن برخىدچار غفلت وانحراف شدند و به بازى با دنيا سرگرم گرديدند.
در حقيقت معرفت كه بايد تربيت و شاكله درونى مردم را رقم مىزد و عدالت كه بايد قطب نماى دولت و مسئوولان مىشد و حيات اجتماعى مردم را مهندسى مىنمود، به گونهاى شايسته و فراگير تحقق نيافت.
امروز مسئووليت مهمى برگرده مردم و رهبرى سنگينى مىكند و اين مسئوليت اگر نگوييم بازگشت به ارزشها و اركان انقلاب است، دست كم بر جسته كردن آنها است؛ يعنى، عدالت و معرفت كه اگر يكى از اين دو نباشد، ديگرى هم نخواهد بود مقام معظم رهبرى فرمودهاند:
"اگر مردم احساس كنند كه بخشى از مسئوولان نظام به مسابقهٌ رفاه طلبى و جمع آورى ثروت مشغولند، ايمان و اطمينان آنان به نظام اسلامى كه پشتوانه ٌ اصلى حكومت محسوب مىشود ، ضربه مىبيند ."١٥
به عقيده ايشان منفورترين فسادها فساد مسئوولان در ايجاد عدالت اجتماعى است.
"بزرگترين فسادها يك مسئوول است كه به وظيفهٌ خودش عمل نمىكند و قوم و خويش بازى و گروه بازى و حزب بازى و امتيازدهى بيجا و امثال اينها مىكند ؛ نتيجه اش چيست ؟ كوه هاى ثروت باد آورده در كنار دره هاى محروميت است ؛ فساد اين است كه يك نفر در سكوت خدمت خيانت كند ."١٦
ايشان نيز همانند امام كه در وصيت به ملت، اصلاح امور را به آنان وا نهاند، با تكيه بر نيروى مردم، در جمع مسئوولين بيان داشتند:
" روزى كه قواى سه گانه نتوانند يا نخواهند مشكلات بزرگ را حل كنند آن وقت اگر رهبرى احساس نياز كند ،نيروى مردم را مواجهه با مشكلات وارد ميدان مىكند ."١٧
رهبرى در دههٌ فجر سال ١٣٨١ فرمودند: "انقلاب اسلامى پوياست و تمام نشده بلكه ادامه دارد."١٨
اين بيان دقيقاً به معناى لزوم پىگيرى اهداف انقلاب از سوى نسل سوم است. آنها بايد رادمردانه و شكست ناپذيرانه براى رفع جهل و جور بكشند و در جريان ريزش بعضى از نيروهاى قديمى بر تنهٌ انقلاب برويند.
تعريف نسل سوم
"سن عموماً عاملى است كه موقعيت افراد را در جامعه از يكديگر متمايز مىكند عاملى براى احترام و اقتدار ...شرطى براى دستيابى به بعضى از سمتهاى سياسى و با تنها امكانى براى داشتن نفوذ موثر در برخى از امور عمومى" در جوامع گوناگون و تنوع امور و نيز سنين مختلف تاثير گذارى در جامعه تغيير مىكند. در جامعه ما معمولاً از سن شانزده سالگى كه حق شركت در انتخابات به فرد داده مىشود، زندگى يك نسل سياسى آغاز مىگردد.
با اين ملاحظه كسانى كه امروز متولد مىشوند شانزده سال ديگر حيات سياسى خود را به عنوان نسلى تازه شروع مىكنند. و اگر متوسط سن ازدواج را حدود بيست و پنج سال در نظر بگريم، مىتوانيم بگوييم كه نسل بعد از آن نسبت به زمان فعلى از حدود چهل سال ديگر در حوزه عمومى اثر گذار خواهد بود. پس اگر فعالان سياسى امروز را نسل اول از مبدأ اكنون به شمار آوريم، نسل دوم حدود پانزده شانزده سال بعد و نسل سوم حدود چهل سال بعد به عنوان نيروى مؤثر در عرصه عمومى وارد مىشوند. نوجوانانى هم كه در زمان مبدأ هنوز نسل سياسى نشده و به سن قانونى دخالت در امور سياسى نرسيدهاند، در سن ميان نسلى قرار دارند فرزندان آنها هم به نوبه خود ميان نسلى خواهند بود.
بنابراين يك نقطه مركزى يا محورى براى تقسيم بندى نسلها لازم است علاوه براين، تقسيم بندى نسلها تابع شرايط اجتماعى بوده و حدود آن همواره تغيير مىكند.
در اينجا محور تقسيم بندى آغاز قيام حضرت امام" ره " در سال ١٣٤٢ لحاظ شده است. نسل اول تاثير گذار كسانى بودند كه در سال ١٣٤٢ از امام حمايت كردند (بنابر محور مورد نظر) و معمولاً افرادىبودند كه پايان دوره جوانى يا ميان سالى را مىگذراندند.
البته بيان حدود سنى در اينجا كار سهلى نيست و خواه نا خواه با ميزانى از ابهام همراه خواهد بود. اما نسل دوم فرزندان نسل اول بودند كه در آن زمان متولد شدند و يا هنوز به سنى نرسيده بودند كه در جريان انقلاب دخالت كنند متولدين سال چهل و دو و نهايتاً سه، چهار سال پيش از آن نسل دوم انقلاب بودند كه پانزده سال بعد در جريان پيروزى انقلاب و پس از آن جنگ تحملى حضور داشتند. و كسانى كه در آن دوره بين چهار تا چهارده سال داشتهاند ميان نسل اول و دوم قرار دارند. كسانى كه حدود بيست و پنج سال پس از سال چهل و دو متولد شدند به نو سان چهار ساله نسل سوم انقلاب هستند يعنى حدوداً متولدين سالهاى شصت و سه به بعد و متولدين حدود پنجاه و سه تا شصت و سه ميان نسل دوم و سوم قرار دارند. طبيعتاً نسل سوم و نسل ميان دوم و سوم نه تجربه زندگى پيش از انقلاب را دارند و نه دوران دفاع مقدس را درك كردهاند. اين گروه سوم. اگر حضور در جبهه يا شركت در انتخابات را شاخص تاثير گذارى در حوزه عمومى بدانيم. از سال هفتاد به بعد يعنى پس از پايان جنگ به حدود سن هجده سال رسيدهاند و اكنون دست بالا حدود سى و پنج سال دارند. بنابراين نسل سوم انقلاب در اين تحقيق محدوده سنى بيست تا سى و پنج سال (تا پايان سال ١٣٨٥ )را شامل مىشود بىترديد روند طبيعى زاد ولد تابع تقسيم بندى ما نيست و طبق تعريف با افراد ميان نسلى هم مواجه هستيم ولى براى بررسى مسائل اجتماعى ناگزير بايد حدود خاصى را معين كرد.
نسل اول انقلاب كه از سالها آغازين (١٣٤٢١٣٤١.ش) به رهبرى امام خمينى" ره" نهضت را آغاز كرد و نسل دوم كه در پيروزى انقلاب اسلامى مشاركت داشت و در دفاع مقدس نيز حضور يافت از آنجا كه روند انقلاب را به طور مستقيم مشاهده كرده اند براى درك آن مشكل خاصى ندارند اما نسل سوم كه پس از اين دورانها به بلوغ رسيده و اكنون با پشت سر گذاشتن دوران كودكى و نوجوانى از هويت خود پرسش مىكند در زمينه شناخت انقلاب اسلامى با دو مشكل جدى مواجه است: ١. توان مقايسه پيش و پس از انقلاب را جز با استفاده از منابع تاريخ معاصر ندارد.
٢. بار مشكلات و دشواريهاى سالهاى پس از انقلاب را از دوران كودكى تاكنون متحمل شده است ، و بنابراين حق دارد كه در آرمانهاى انقلاب ترديد كند و به اين سو و آن سو نظر اندازد و اين پرسش را پيشكشد كه آيا سبك بهترى براى زندگى و مدل كار آمدترى براى حكومت وجود ندارد؟
از همين جاست كه نسبت نسل سوم با انقلاب اسلامى رسالت او در برابر اين رهاورد بزرگ تاريخى و معنوى اهميت پيدا مىكند.
رسالت نسل سوم
نسل سوم همانند نسل اول و دوم دلبسته انقلاب اسلامى نيست زيرا رنجهايى كه براى به دست آمدن انقلاب كشيده شده را از نزديك لمس نكرده همچنين قدرت مقايسه آن را با پيش از انقلاب ندارد بنابراين آن را هر طور كه هست نمىپذيرد و نيز به جاى مقايسه با گذشته با و ضعيت آرمانى مىسنجد هم از اين رو پتانسيل بالايى براى پياپى و گريز از محافظهكارى كه آفت انقلاب اسلامى است، در نسل سوم وجود دارد. و از اين رو رسالتشان درك عميق آرمانهاى انقلاب و نقد، تحولخواهى پيشرو و تدوام انقلاب اسلامى به صورتى پويا و نه ايستا و محافظهكارانه است.
در فراز و فرودهاى بعد از انقلاب اركان حيات طيبه ، يعنى عدالت و معرفت معقول افتاده و امروز بازگشت به آن ارزشها و تدام پويندگى انقلاب بسيار ضرورى شده است.در اين راستا نسل سوم با نيروى بالاى فكرى، معنوى و اجتماعى مهمترين نقش را بر عهده دارد ؛ احياى ارزشها و اهداف فراموش شده در دستور كار رهبرى انقلاب قرار دارد ايشان كه خود را آرزومند شهادت در اين راه مىدانند، چنان كه بارها اشاره نموده اند بر مفاسد موجود قيامى مصلحانه خواهند كرد ، اما مردم مخيرند كه راه استضعاف را پويند و يا به سلك مجاهدان درآيند ؛در صورت اول وضعيت آيندهٌ انقلاب بسيار بدتر از گذشته خواهد شد ؛زيرا استكبار جهانى براى جلوگيرى از تكرار انقلاب ، ما را در بدترين وضعيت قرار خواهد داد ، در اين صورت آنچه رهبرى درباره آمادگى خود براى شهادت و كربلايى شدن فرمودند تحقق خواهد يافت ؛ ولى در صورتى كه مردم عاشورايى ايران در جهاد مصلحانه پايمردى ورزند به طور كامل به اهداف انقلاب خواهند رسيد ؛ يعنى حيات طيبه جهانى كه با ظهور او تحقق خواهد يافت ؛ آن آشناى غريبى كه عالم در غيبتش به سوگ سياهى نشسته است و آيين راستين انتظار او نيست مگر سلوك حسينى.
هدف اين انقلاب تا از بين رفتن استكبار جهانى بايد دنبال شود؛ پرواضح است كه اين كار تنها از عهده يك كشور مانند ايران برنمىآيد، بلكه بسيج همه مستضعفان جهان لازم است؛ چنان كه امام فرمودند:
".... بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامى باشند و اين شدنى است ؛چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامى نيست، بايد هستههاى مقاومت را در تمام جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد ؛ شما در جنگ تحميلى نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مىتوان اسلام را فاتح نمود ؛ شما بايد بدانيد كارتان به پايان نرسيده است."١٩
حضرت امام در مواردى ديگر، همه مستضعفان جهان را فرامىخواند و اساساً يكى از پايههاى انديشه سياسى ايشان بسيج جهانى مستضعفان بود. امروز شاهد هستيم كه الگوى آرمان انقلاب اسلامى در لبنان پيروزى آفريد؛ در فلسطين و ساير سرزمينها روح مبارزه و مقاومت را دميد و جسارت فرياد زدن بر جور و ستم را به انسانها در كشورهاى مختلف داد. بنابراين ، انقلاب اسلامى ايران يك انقلاب آماده گر بود، انقلابى كه جهان را متوجه نوعى ديگر از حكومت و نظام سياسى كرد؛ يعنى نظام ولايى كه وعده آن در ظهور حضرت حجت به طور كامل تحقق خواهد يافت.
مردم ايران نه تنها براى رسيدن به نهايت و كمال هدف انقلاب خويش بايد بكوشند و آيين انتظار را فرا گيرند و پيشه سازند، بلكه براى تحقق همين مقدار از مطلوب در داخل كشور خود نيز محتاج فرجند؛ زيرا ابعادى از اسلام كه در طول قرنها عمل نشده است ، براى كسى به طور كامل و دقيق قابل كشف و اجرا نيست . همچنين در جهان فاسدى كه استكبار جهانى با اين همه امكانات گردن كشى مىكند و بسيارى از دولتها در برابرش گردن فرو مىنهند ،چگونه مىتوان مملكتى را از مفاسد سياسى ،اقتصادى و فرهنگى بز حذر داشت ؟ امروز همهٌ جهان مضطر است و چارهاى نيست جز اين كه دستىاز غيب برون آيد و كارى بكند.
انقلاب اسلامى ايران گامى بود به سوى ادراك ناكامى ،رنج دوران ،توجه و تضرع به ساحت قدس تا ظلمت فروبستگى باب الله فرجام يابد و فروغ وجه الله عالم و آدم را از اسما و انوار الهى سرشار سازد و جهان پر از عدل و عرفان شود ،چنان كه از جهل و عصيان پرشده است . با اين اميد است كه مىتوان حركت كرد و انقلاب اسلامى را تداوم بخشيد. و امروز پرچم انقلاب به دستان نيرو مند و تازه برآمده نسل سوم رسيده است.
آنچه موجب دورى حركت نظام جمهورى اسلامى از تحقق كامل انقلاب شد، دانش است.٢٠ علومى كه امروز در جهان رواج دارد و نظرياتى كه در مراكز تحقيقاتى و دانشگاهى معتبر دنيا توليد مىشود اغلب در راستاى اهداف و پايه ارزشهاى سرمايه دارى و سلطهٌ استكبار جهانى است. وابستگى مادى اين مراكز به كمپانيها و كارتلهاى اقتصادى ،موضوع پژوهشهاى جالبى قرار گرفته و كاركرد پندارى نظريات علوم گوناگونى را در جهت استضعاف طبقه سلطه پذير حيات طبيعى نشان مىدهد.
پس از انقلاب براى ادارهٌ نظام اسلامى همين نظريات دست مايهٌ طراحان نظام قرار گرفت نظريه هاى توسعه اى كه در دوران سازندگى اجراشدو براى نمونه انباشت سرمايه را موتور توسعه معرفى مىكرد موجب رشد سرمايه داران و شدت اختلاف طبقاتى و منشاٌ بى عدالتيهاى بسيارى گرديد . هر چند آثار توسعه امكانات مادى و اقتصادى آن را تا حدودى مىتوان مثبت ارزيابى كرد اما به طور كلى آنچه اتفاق افتاد چندان مطابق آرمانها و ارزشها و اهداف انقلاب نبود.
فقدان طرحى براى شهرسازى ،زمينه هاى تجمل گرايى و كمرنگ شدن روحيه معنوى در شهرهاى بزرگ را پديد آوريد . در دوران اصلاحات نيز نظريات غربى كه بر آمده از نظام سرمايه دارى بود در جهت توسعهٌ سياسى مورد توجه قرار گرفت .نظريه عقل ارتياطى يورگن هابرماس كه پاسخى به چالشهاى نظام مدرنيتهٌ ناتمام غربى است محور حركت مديران جامعه گرديد و نظام اسلامى را بيش از پيش در دستيابى به اهداف متعالى خود ناكام گذاشت .
بنابراين ، راهى كه ما را به تحقق اهداف انقلاب مىرساند نظريه پردازى و توليد دانش بر پايه مفاهيم ارزشى و در راستاى اهداف متعالى انقلاب اسلامى است . مفهوم عدالت و عرفان بايد در كانون نظريه هاىاقتصادى ،اجتماعى و مديريتى و سياسى قرار گيرد . علوم فنى و صنعت در پرتو تحول علوم انسانى ، پايگاه و كاركردهاى اجتماعى ديگرى خواهد يافت و به طور كلى علوم را بايد در جهتى پيش برد كه امكانات لازم براى حكومت جهانى حضرت مهدى را فراهم آورند و نظام جمهورى اسلامى آموزنگاه اين نظريات شود. دانش نرم افزارى است كه از ارزشهاى فرهنگى برَآمده و امكانات مادى تمدن را به منزله سخت افزار سامان و جهت مىدهد. اگر از علوم سرمايه دارى استفاده كنيم ارزشهاى آنها را وام گرفته ، مدنيت و تمدنىهمانند آنها خواهيم يافت . اما، نهضت نرم افزارى و توليد دانش بر اساس ارزشهاى اسلامى كه انقلاب اسلامى ايران احياگر آنها بود ، راهى به سوى تحقق جامعه مدنى معنوى٢١ و برپايى تمدن اسلامى كه همان حيات طيبه است مىگشايد.
نسل اول، انقلاب را آغاز كرد و به نتيجه رساند . نسل دوم در پيروزى انقلاب و دفاع و تثبيت آن كوشيد و امروز پرچم انقلاب اسلامى به دست نسل سوم است ، نسلى كه با شور و شعور فزاينده بايد آسيبها و آفتهاى اين ميراث گرانبها را بشناسد و در تحقق اهداف الهى انسانى آن بكوشد و در روزگارى كه بحرانها آخرالزمان همهٌ جهان را فرار گرفته ، راهى ديگر به سوى نجات و صلاح به جهانيان بنمايد تا همان طور كه امام خمينى آرزو داشتند الگويى از اسلام را هر چند ناقص باشد به عالم نشان بدهيم . به اميد اين امانت را به سلامت به دست مصلح عدالت گسترى كه باب معرفت الله است، برسانيم.
پىنوشتها:
١. نحل ٩٧: "من عمل صالحاً من ذكر او انثى وهو مومن فلنحيينه حياه طيبه..."
٢. امام خمينى ،صحيفه نور ١٩ ؛ص٢٥٣ .
٣. امام على "من عرف نفسه فقد عرف ربه ." محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه ،نشر دار الحديث ، چهاپ اول ،١٤٢٦ ق ، ج ٣ حديث ١٢٢٢٣ .
٤. در مناجات شعبانيه كه بسيار مورد توجه و سفارش امام بود مىخوانيم "الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضيا نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك."
٥. امام خمينى پيشين ج ٨ ،ص ١٩٧ .
٦. امام خمينى پيشين ،ج ٩، ص ١٩
٧. همان ،ج ١١ ، ص٨٠ .
٨. امام خمينى ،صحيفه امام ،ج ٧، ص ٢٧٠ .
٩. همان ،ج ٢١، ص ٢٣٩ .
١٠. سخنرانى رهبرى در دانشگاه امير كبير .
١١. جان كولمن، كميتهٌ٣٠٠ كانون توطئه جهانى ،ترجمه يحيى شمش انتشارت علم ،چاپ چهارم، ١٣٧٧؛ ص ٤٦ .
١٢. ادوار برمن ،كنترل فرهنگ .
١٣. پيشين ،ج ١٠ ،ص ٢١١
١٤. همان ،ج٢١، ص ٢٣٩.
١٥. سخنرانى رهبرى در جمع مسوٌلان ، ٢٠ ٨ ٨١ .
١٦. سخنان رهبرى در ديدار با دانشجويان ، ٢٤ ١١ ٧٩ .
١٧. سخنان رهبرى در جمع مسوٌولان ،٢٠ ٨. ٨١ .
١٨. سخنان رهبرى در بهمن ماه سال ١٣٨١.
١٩. امام خمينى ،پيشين ،ص ٥٣ .
٢٠. حميد رضا مظاهرى سيف ، دولت جديد و اولويت توليد دانش ، مجله پگاه شمارة١٦٦. ١٢ شهريور ١٣٨٤.
٢١. حميد رضا مظاهرى سيف ،تحقق جامعه مدنى ،انتشارات جوانان موفق ،چاپ اول ،١٣٧٩ .